کیان پسر نازم

یک سال گذشت

عزیز دلم 1 سال إز اومدنت به ابن دنیا میگذره.هیچ وقت فکر نماکردم تو اینی که الان هستی باشی .این 1سال هر جوری بود گذشت.امیدوارم بتونم إز سال‌ دوم زندگیت بیشتر لذت ببرم.چه روز ها و شب عابس به انتظار دیدنت گذروندم اما حالا....... عزیز دلم با اومدنت زندگی ما دچار تقیرات زیادی شد که برای مامان خوشایند نبود و هنوز‌هم‌ که هنوزه نیست.من روزها رو به امیدی سپری میکنم‌ که دوباره عشق به زندگی برگرده.دوستت دارم
14 تير 1391

۶ ماهگی قند عسل

سلام عزیز مامان. امروز ۶ ماه و ۱۶ روزت شده و تو هر روز شیرین تر میشی . شنبه با ۱۴ روز تاخیر واکسن ۶ ماهگیتو زدی خیلی اذیت شدی تب و درد . علتش هم مسافرت بود که الان مینویسم.  ۲۱ اذر بلاخره جواب سفارت اومده ما همگی ویزا گرفتیم بریم پیش مامانی و بابا حمید. من و تو دایی ۱ هفته از بابا زودتر رفتیم. خیلی روزهای خوبی بود. چند روزی هم رفتیم المان، همه چی عالی بود. اما زود گذشت. تو روز به روز بزرگتر میشی دندونات هنوز در نیمده، اما نزدیک است خیلی بیتابی میکنی. راستی چند روزی است که اده اده ، ب ب و اگه اگه میکنی. مامان فدات بشه که اینقدر داری زود حرف میزنی ...
19 دی 1390

۴ ماه و ۱۷ روزگی

سلام عزیز مامان . مدت ها است نتونستم واست بنویسم، دیگه واسه خودت اقایی شدی. امروز ۲۱ ابان ۹۰ است و تو ۴ ماه ۱۷ روزه شدی و هر روز از روز پیش شیرین تر، ّٰٰکارایی زیادی انجام میدی غلت میزنی و اجسام ، میگیری، مامان و بابا رو مہشناسی.   ۴ ماه و ۱۴ روزگی قدت ۶۶ و وزنت ۷۵۵۰ است، کم کم اجازه غذا خوردن هم بهت داده شده عزیزکم  .چند تا عکس هم از ۳ ماه و چند روزگیت میزارم،  ٰ      
20 آبان 1390

کیان در 44 روزگی

پسر نازم سلام عزیز مامان. . امرزو ٤٤ روزت شده . امروز بعد مدت ها وقتم ازاد شدو تونستم بیام واست بنویسم. مامانی و بابایی رفتن و مامان مونده و تو. خیلی سخت بود این ١٠ روز اما الان عادت کردم. تو هم خیلی بهتر از روزایی اول شدی. جون گرفتی. دیروز بردمت دکتر. ماشالا تو ١٨ روز ١ کیلو وزن گرفتی. اقای دکتر گفت معلومه خیلی پر خوری. خلاصه این ٤٠ روز مامان خیلی سختی کشید اما به االان و دیدن سر حالی تو میارزید.و ازت عکسای خوشگل گرفتم. ...
17 مرداد 1390

اخرین هفته بارداری

قند عسلم سلام. مامان قربونت بره. دیگه چیزی نمونده به امید خدا روی ماهت رو ببینم. امروز جمعه ٢٧ خرداد است و تو شنبه هفته اینده قرار است بیای تو بغل مامان به امید خدا. خیلی نگران هستم نمیدونم میتونم مامان خوبی واست باشم یا نه؟ خدا کمکم کنه تا حقی که به گردنم است را ادا کنم.    مامانی هم جمعه اینده میاد و چشم مامان روشن میشه. ایشالا هیچ بچه ای تو دنیا دور از مامانش نباشه. و ما هم شنبه اینده ٤ تیر ساعت ٧ صبح میریم بیمارستان تا مامان بستری بشه و خانم دکتر هم ٨ میاد واسه سزارین وایی که دل تو دلم نیست.  راستی ٣١ خرداد هم باید ٦ تا امپول بزنم واسه ریه شما که حتمی سالم باشه وقتی دنیا میای. این هفته اخر هم بگذره و تو ...
27 خرداد 1390

33 هفته و 3 روزگی تو

   پسر نازم عزیز دل مامان زندگی من سلام. قربنت برم که روز به روز داری بزرگتر میشی. این روز ها کم کم خوابیدن واسم مشکل میشه. ظهر هر کار کردم بخوابم نزاشتی اینقدر تکون خوردی این دل مامان مثل خمیر نونایی اینطرف  اون طرف میرفت. الان ٣٣ هفته و ٣ رزت است عزیزم.        به هر حال هر روزی که تو بیای روز مبارکی است و اسه من و بابا. مراقب خودت باش عشق من. خوب هم توپول موپول بشو دوست دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس    ...
5 خرداد 1390

روزهای انتظار

  سلام پسر قشنگم. خیلی وقت بود ازت سر نزده بودم. مامی گرفتار فراهم کردن مقدمات اومدنت است و سرش شلوغه. البته ناگفته نمونه شما هم کم مامان و حرص نمیدی. دیروز اصلا تکون نخوردی و خیلی نگرانم کردی.     الان ٣١ هفته و ٣ روزت است. ٢شنبه سونو بودم تاریخ سونو و تاریخ مامی دقیق مثل هم هستن و شما هم ١٥٦٦ g  وزن داری. قربونت برم که قد 1 مرغ شدی الان.همه چی خوب بود اما شکم مامان همچنان خیلی بزرگ نیست. نمیدونم پس تو کجای دلم هستی که رشدت خوبه اما دیده نمیشی قربونت برم. اها میخوای ما می خیلی قلمبه و بد قیافه نشه. الهی من قربونت بشم که امروز ماشالا خوب تکون میخوری نازنین من. بابا هم واست از کیش کلی سوغاتی خریده. 1 ...
21 ارديبهشت 1390

روزهایی که دیر میگذرد

خدایا روز ها چقدر دیر میگذرد. چقدر دیگه باید تا اغوش کشیدن تو عزیز ترینم منتظر باشم. به یاد روزهایی که در حسرت داشتنت اشک ریختم حالا هم باید خدا رو شکر کنم که تو فرشته کوچک را به ما ارزانی کرد شاکرم خدا. به امید روزی که این هدیه سالم و سرحال در اغوش من بغل بگیرد. امین    پسر نازم امروز دقیقا 26 هفته و 4 روز از عمرت میگذره و مامان روز ها رو میشمره تا روی ماهت رو زودتر ببینه. مامانی هم 1 هفته قبل از موعد دنیا اومدنت میاد پیشمون. خیلی دلم واسش تنگه و به وجودش احتیاج دارم کاش تو هیچ وقا از کسایی که دوستشون داری دور نباشی عزیزم. اتاقت هم تقریبا اماده است . فقط پرده و قالیچت مونده نازنینم. امیدوارم از اتاقی که واست اماده...
20 فروردين 1390

سال نو

قند عسلم سلام. مامان قربونت بشه. خوبی گل پسرم. خیلی وقته که بهت سر نزدم. عید هم اومد و رفت وای که همه چی چقدر زود میگزره. بابا رفت سره کار و دوباره زندگی حالت عادی گرفت. تو هم روز به روز داری بزرگتر میشی و حرکاتت  بیشتر و بیشتر حس میشه. دل ذمامان مثل ۱ توپ  شده. این روزها خیلی خوب نیستم دست درد پدرمو در اورده. از درد مثل مار به خودم میپیچم دارو هم که نمیتونم بخورم و دکتر هم که برم فایده نداره چون کاری نمیتونه بکنه.  خلاصه کالا موندم چه کنم   کیان کوچولو مامان امسال عید خوبی بود با بابا خونه بودیم و خرید های تو رو انجام دادیم تقریبا همه چی داری . فقط اسباب بازی مونده. قربونت بشه مامان با اون دست و پاهای...
14 فروردين 1390